خواب دیشبم رو خیلی دوست داشتم.. مخصوصا اون موقع که الف نتونست هیچکس رو کول کنه و ببره اون طرف، با اینکه همه اشون کلی لاغر بودن.. ولی وقتی به من رسید، با اینکه بهش گفتم نمیتونی، من خیلی سنگینم، به راحتی منو برد اون طرف.. عجب حالی داد بهم.. کیف کردم.. کاش سال دیگه که میام اینجا رو بخونم، این خواب رو هنوز یادم باشه..